روستای سکوهه که فلسفه نامگذاری آن درقلعه های سه گانه اش نهفته است مهد 

تمدن پانصدساله میباشد که مبارزات انقلابی 50ساله ی اخیر مردمانش بهمراه شهدای 

گراتقدرش درجنگ تحمیلی وصحنه های مختلف انقلاب اسلامی عزیز وعزیزترش ساخته است. 

سکوهه خاطرات تلخ وشیرین زیادی راازتاریخ حاکمیت سرداران وخوانین بومی درسینه 

دارد که بسیاری ازاین خاطرات به همراه معمرین اش دردل خاک مدفون وازذهن تاریخ محو شده است. 


اما بعضی از این وقایع نیاز به واکاوی ویادآوری تاریخی دارد که وظیفه مطلعین ازتاریخ را دو چندان می کند. 

قلعه "فلک سار"یکی ازقلاعی است که دردوره ناصرالدین شاه (حدود یکصدوهفتتاد سال 

قبل) توسط حاکم وقت یعنی علیخان سربندی معروف به "علیخان چشم کن"وبرای 

ساکن کردن همسر قجری اش بنا واحداث گردیده است. 



علیخان چشم کن: 

یکی ازخاطرات تلخ سکوهه ظلم بعضی ازحاکمان جورازجمله علیخان سربندی است که 

اورا به علیخان"چشم کن" معروف ساخته است. 

علیخان سربندی بسیاری ازسیستانیهای مظلوم رابه بهانه های مختلف بامیله کشیدن 

برچشمان شان آنها راازموهبت دیدن محروم وحیات روزمره شان را باسختی ومرارت 

مواجه ساخته است.آثار این ظلم ها همچنان در زندگی اجتماعی بعضی از طوایف واقوام 

ادامه دارد. 


طایفه خلیلی وغضب حاکم: 

ازطوایفی که بعداز حادثه قلعه فلک سار(کشته شدن علیخان)وروی کارآمدن تاج 

محمدخان سربندی سخت مورد تعرض واقدامات تلافی جویانه حاکم جدید واقع شدند 

طوایف میرشکار وخلیلی بودند که نه تنها سران آنهایعنی کدخداعلی اکبر میرشکار 

وکدخدادرویش عبدالله خلیلی یکی پس از دیگری توسط شخص خان کشته شدند بلکه 

افراد عادی طایفه مخصوصا طایفه خلیلی نیز به شدت مورد تعرض وتجاوز مالی وجانی 

خوانین سربندی واقع شدند . 

قتل وغارت طایفه خلیلی آنجنان وسیع بود که ازجمعیت پانصد خانواری این طایفه 

درآنزمان که عمدتا درسکوهه واطراف آن می زیسته اند هم اکنون عددی ازآنها درآن 

نواحی باقی نمانده اند واگر کسانی هم مانده اندازبروز دادن نام فامیل وطایفه شان 

همچنان خوداری وشناسنامه هایشان رانیز بنام سایر فوامیل اخذ کردنند. 

بیشتر خلیلی ها درآنزمان ازترس جان به افغانستان ،پاکستان، سرخس ، درگز، تربت 

جام ، زاهدان کوچ کرده اندوحتی تیره ای از طایفه ریگی ساکن لادیز میرجاوه اخیرا شجره 

نامه ارایه دادند که منتسب به طایفه خلیلی هستند. 

یکی ازخانواده های پرجمعیت طایفه خلیل به جرم عدم پرداخت مالیات به مامورین 

حکومتی دریکی ازروزهای سردزمستان سال 1240هجری شمسی به ارگ حاکم احضار 

وبرغم پادرمیانی درویش کدخدا(بزرگ طایفه خلیلی) به امر حاکم علیخان سرابندی 

شوهرخواهر ناصرالدین شاه قاجار چشمان هشت تن ازفرزندان شمشیر زن ودلیر مسافر 

خلیل جلوی چشمان پدر میل سرخ گردانده شد وفریاد پدر وزجه وناله کورشدگان به 

جایی نرسید. 

سپس چشم پدرنیز کورشد وتنهاپسری نوجوان بنام شاهمیر باوساطت کدخداعلی اکبر 

میرشکار بعنوان عصاکش کوران ازاین امراستثنا شده است. 

گفته میشود وقتی چشمان مسافر خلیل راازحدقه درآوردنند اوهمچنان به حاکم وقت 

(علیحان سربندی)وحامیان او منظور ناصرالدین شاه ناسزا میگفت، هرآنچه ریش 

سفیدان وبزرگان مجلس اورا به سکوت دعوت میکردنند ناسزای اوبیشتر وصحبت های 

گله مند گونه اش از سکوتشان آتش به جان حاضرین میزد بطوریکه تعدادی ازبزرگان ، 

مجلس راترک گفتند. 

حاکم مستبد که اوضاع را آشفته دید ازکشیدن چشم آخرین فرزند مسافر خلیل خوداری 

نمود ولی دستورداد زبان مسافر را بدلیل فحاشی به او ازکامش درآورنند. 

علیخان سرابندی که دراواخر عمرش به شیوه پادشاهان ازمردم زهرچشم میگرفت 

نهایتا بدست تنهافرزندباقی مانده ازمسافر وباموافقت عموزاده اش (تاجمحمدخان 

سربندی) وباحضوربزرگان طوایف میرشکاروخلیل ودربسترشاهزاده ی قجری کشته شد. 



در کتاب جغرافیای نیمروز نوشته ذوالفقار کرمانی آمده در دوره حاکمیت خوانین سربندی 

بالغ برپانصد خانوار ازطایفه خلیلی درجوار سکوهه میزیسته اند که هدایت این طایفه 

برعهده درویش، عبدالله خلیلی میرظابط حاکم سیستان میباشد. 

نویسنده کتاب مذکور مردان خلیلی را قوی جثه ،سیه چرده وتوانمند درامور کشاورزی 

دانسته واین طایفه را به همراه تعدادی دیگر ازطوایف بعنوان تیره های زیر مجموعه ایل 

سربندی قلمداد کرده است.درحالیکه طایفه خلیلی هیچ رابطه نسبی ویا سببی با 

سرابندیها نداشته وندارد. 

معمرین منطقه معتقدند ،خلیلی ها تنها ارتباط آنها با طایفه سرابندی طرفداری وحمایت 

جانی ومالی شان از حکام سربندی وشرکت شمشیرزنان آنها در لشکرکشی های 

حکام سربندی به مناطق افغانستان امروزی بوده بطوریکه این حمایتها بهمراهی طوایف 

میرشکار وخمردرتاریخ سیستان ماندگار ودرآن دوران زبانزد خاص وعام بوده وبسیاری 

ازصاحبان ذوق وقریحه اشعارزیبایی درمدح مردان جنگی خلیل ،خمر ومیرشکار سروده اند. 

ولی آنچه طایفه خلیل ازاین جانثاریها ورشادت ها درکاروزار جنگ برای سرافرازی ایران 

عزیزدرحکومت سربندیها عایدش شد تنها وتنها ظلم ،ستم ،جور ،نامردمی ونهایتا قتل 

وغارت وآوارگی بود که سند آن عدم سکونت حتی یکنفر ازطایفه مذکور دراطراف سکوهه 

فعلی ومتواری شدن آنها به مناطق اطراف است. 

گفته میشود شدت قتل وغارت خلیلی ها بعد از کشته شدن علیخان سربندی ودردوران 

حاکمیت تاجمحمد خان آن چنان بیرحمانه بوده که عده ای ازافرادطایفه خلیلی حتی 

تاسالها بعداز آن حادثه جرات گفتن طایفه شان رانداشته وندارند. 

مثال: گروهی ازخلیلی ها برغم گذشت 170سال ازحادثه میل کشیدن چشم مسافر 

خلیل و8 تن ازفرزندانش، فامیل شناسنامه ای شان "سارانی"است،گروهی دیگر 

"شیبک"،گروهی" ریگی لادیز " بنحویکه درجریان عبدالمالک بعضیازآنها بدلیل مشابهت 

فامیلی دستگیر وبه زحمت افتادنند ،عده ای "جاوید" و تعداذی نیز"مهاجر"و....هستند. 

چندنکته یادآوری شده بالا نمونه ای از خاطرات تلخ قلاع سه گانه سکوهه است که 

دردل سیستان وسیستانی همچنان وجود دارد. 

منابع:

وبلاگ اصول