تحقيقي درمورد:

قوم خليل درايران



سلام و درود

ان شاءالله فصل جدیدی رو برای فعال کردن وبلاگ آغاز خواهیم کرد.

وبلاگ سیال و تبار قصد مطالب جدیدی رو از ریشه و تبار قوم خلیلی در فلات ایران به اشتراک بگذارد.

ان شاءالله

ایل خلیل و کشور افعانستان

خلیلی های افغانستان  !

در لغتنامه دهخدا، کلمه خلیل به معنای دوست، رفیق و یار است؛ واژه خلیل چون عربی است مسلمانان برای نامگذاری استفاده می کنند. نیز نام مزبور لقب شیخ الانبیاء اولوالعزم ابراهیم خلیل (ع)  است. ‌براساس برخی  باور ها قوم خلیلی  از دود مان حضرت ابراهیم خلیل (ع) هستند.
   این قوم در کشورهای مختلف حضور دارند طبق شواهد موجود، سرزمین زیست بوم خلیلی ها در افغانستان مقارن پانصد سال می رسد. قوم خلیلی درعصر خراسان کبیر و ساسانیان 651 میلادی درمنطقه افغانستان فعلی، بخش های ساحات شمال، شمال شرق، جنوب ، جنوب غرب وشرق افغانستان و در مناطق ایران فعلی درولایت های شیراز، خراسان و کهکیلویه و بویراحمد هم چنین کوه دامنه های دماوند والبرز، و طبق برخی اسناد تاریخی در ماورآء خلیج زیست داشته اند. 
در سبب توزیع جغرافیایی خلیلی ها چنین گفته شده است: چون قوم چادرنشین و مالدار بوده اند در ساحات مختلف و از جمله افغانستان فعلی سکونت گذیده اند. در ولایتهای : بلخ ، سرپل،بغلان، قندوز، فراه، هرات، نیمروز ، هلمند، ارزگان، قندهار، دایکندی، پروان، بدخشان، تخار و کندز جمعیت بیشتر  دارند.


ساحات تحقیقی نفوس : 
نفوس قوم خلیلی دست کم در سیزده ولایت افغانستان تثبیت شده است هم چنین آمار مهاجران خارج کشور بین میلیون تا یک میلیون و دو صد هزار تخمین زده می شود.
 زبان و مذهب : 
قوم خلیلی به زبان های خالص دری و ور بعضی مناطق پشتو صحبت می کنند اما نود در صد آنان مذهب جعفری اثناعشری دارند.


پیشه وحرفه :
 جمعیت های قوم خلیلی در مقاطعی به سبب مقتضیات تاریخی اضطراراً به مالداری مشغول بوده اند جهت ملاحظات اعتقادی، معیشیت مستقل و تامین چرای مواشی، نقاط مرتع وعلفزار را انتخاب می کرده اند بناء  بیشتر به گونه ای تجمع کتله ای در موقعیت های حاصل خیز ؛ سرسبز و خوش اقامت مناطق، مسکن گزین شده اند مثلا در افغانستان، مناطق استقرار قوم در ساحات شمال ولایت های: بلخ ، سرپل ، کندز، تخار، ودرجنوب مانند قندهار، ارزگان ، هلمند وهرات و در ایران مانند دامنه های کوه دماوند، البرز مازندران شیراز کهگیلویه و بویراحمد سیستان خراسان شناخته شده است .

 
انقلاب و خلیلی ها 
اما انقلاب مانند سایر حوادث طبعیی آثار خویش را بر جمعیت های متقرق و دورافتاده ی قوم خلیلی به صورت جدی گذاشت که نسبت به آثار مثبت، زیان های سنگینی را بر قوم تحمیل کرد .در دوره انقلاب خلیلی ها مانند سایراقوام، آسیب های اقتصادی و جانی سنگینی را متقبل شدند که نمی توان با برآوردهای غیر علمی به کم ترین حد آن نیز اشارت کرد آسیب های بس فرسایش کننده که تمام زندگی را برای دهه ی طولانی آینده تحت تاثیر قرار داد  و از جمله خسارت از دست دادن پیشه مستقل مالداری که  ناچار شدند درهرولایت بطور پراکنده استقرار یابند و به شغل های حد اقلی جایگزینی چون کارهای آزاد، زراعت و بازار روی آورند.


وضعیت فعلی خلیلی ها .
 خلیلی ها قبل از انقلاب قوم تصمیم گیرنده و شریک اداره کشور، بودند و با درایت سران وقت قوم، مورد حمایت حکومتها قرارداشت و به نام قوم شناخته شده، مورد احترام قانون بود تذکره بنام قوم شان صادر می شد که نشان از مشارکت مستقلانه در اداره کشور دارد همچنین حضور دو دور نمایندگی از قوم خلیلی بنام های وکیل عطا الله خان خلیلی و وکیل حاجی محمد موسی خان خلیلی  در پارلمان کشور در حکومت ظاهرشاه و داود خان از مشارکت رسمی قوم در دولت های نامبرده حکایت می کند .اما چون قوم خلیلی در نقاط مختلف کشور پراکنده اند در انقلاب آسیبب های وحشت انگیز و جبران ناپذیری را متحمل شدند با آسیب فقدان دور اندیشی ها واهداف اقوام قوی تر مورد سوء نیت سیاسی و اقتصادی قرار گرفتند. طوریکه هزاران نخبه و نماد استقلال قوم به روش طراحی شده خاص، شهید شدند صدها خانوار نیز به ترک موطن  مجبورشدند.در نیم قرن اخیر این قوم مورد سوء استفاده مذهبی حزبی نشنل پارتی ها قرار گرفت هویت خود را در اعتماد به بیگانه های سیاسی بکلی از دست داد و از تاریخ سیاسی کشور فراموش شدند طوریکه در ادارات حکومتی ولایت های مسکونی مأموران ادارات از شنیدن هویت قومی بنام خلیلی تعجب می کنند .آن قوم با چنان پیشنه فقط در یک ولایت و دو دوره وکالت اما امروزبی هیچ هویتی کم تر و خارج از اقوام رسمی دیگر!!!
درد مندانه باید گفت که امروز قوم خلیلی در کشور فقیرترین مردم به شمار می روند چنان که در دولت دموکراسی نشانه ی از حضور آنها دیده نمی شود این قوم در اقتصاد نیز وضعیت اسف انگیز تری را دارد با حساب سرانگشتی می توان  پی برد که این قوم هنوز تاجر، سرمایه دار یا شرکت های سهامی و تجاری ندارند. ثروتمند ترین قوم شاید 30 جریب زمین ملک بیشتر نداشته باشد. این قوم با وجود افراد تحصیل یافته و کادرهای مسلکی فراوان،اکنون پس از انقلاب حتی یک نفر از این قوم درحکومت نمایندگی نمی کند. با روند کنونی دموکراسی، قوم خلیلی متقاضی رسمیت خویش گردیده حقوق و امتیازات برابر برای قوم خواهان است.

همچنین درادامه فعالیت های حق طلبانه جهت تثبیت هویت قوم خلیلی با انسجام جوانان پایتخت کشور نهاد قومی  «شورای مردمی قوم خلیلی» را در وزارت عدلیه و وزارت سرحدات و اقوام  قبایل راجستر نمود. با تلاش های پیگیرانه «شورا...» به حیث شخصیت حقوقی حق نمایندگی در وزارت اقوام و قبایل رسمیت قانونی پیدا کرد . سال ۱۳۹۵ که حکومت تصمیم گرفت تذکره برقی را فقط برای ۱۴ قوم مندرج در قانون اساسی توزیع کند و اقوام خارج از رسمیت از میان  چهارقوم یکی را انتخاب کنند. این موضوع  جهت دار واکنشهای جدی سایر اقوام را برانگیخت. و ۱۳ قوم علیه اقدام مغرضانه ی حکومت، شورای هماهنگی اقوام همسو را برای دفاع از هویت خویش ایجاد کرده و با اعتراضات مدنی به دادخواهی پرداختند. در آغاز سال ۱۳۹۸ با اوجگیری مظاهرات شدید اقوام همسو، ریس جمهورغنی از بین شورای اقوام همسو با اهداف خاص سیاسی ، فقط سادات را مستحق تذکره برقی اعلان کرد  داد خواهی باقی اقوام را نشنید. پس از آن اقوام باقیمانده به تلاشهای دادخواهی انفرادی از طریق آدرس های مختلف ادامه دادند که تا کنون نتیجه ای بدست نیامده است  موضوع رسمیت هویت قومی و تامین حقوق آن با موانع لجاجت حکومت مواجه است.


خلیلی ها در اسناد : 
1- خلیلی ها قبیله ای هستند که درقندهار واطراف آن و بخش شمالی کشورسکونت دارند. آنها بطورکامل شیعه و دری زبان هستند ولی بخاطرهمجواری واختلاط های که با پشتونها دارند پشتو هم یاد گرفته اند.(کتاب تاریخ هزاره ها – بخش شناسایی قبیله ها / محمد کاظم یزدانی) 
2- - خلیلی ها تیره ای هستند ازقوم بهمنی که درایلات کهکیلویهء فارس زندگی میکنند. (کتاب لغتنامه دهخدا بخش خ )
3- - نهضتهای اسلامی افغانستان / سید هادی خسروشاهی صفحه 83 
4- - افغانستان رنگین کمان اقوام – فصل فارسی وان. مسیح ارزگانی 
5-  - درولسوالی شولگره ولایت بلخ بخشی از قوم خلیلی (شیعه امامیه) و اقوام ازبک ،عرب تاجیک و پشتون سکونت دارند . کتاب : بررسی  قیام امام حسین از دیدگاه مذاهب اسلامی  . بخش چهارم ، فصل دوم : شش عزاداری در خراسان . ص  336  سید شفیع هاشمی .

وقفه چندین ساله

بعد از چندین سال وقفه در فعالیت این وبلاگ، نویسنده موفق شد با استفاده از فیلتر شکن نسبت به بازیابی و بلاک اقدام نماید.

ان شاءالله با مطالب جدید از تبار ایل خلیل در خدمت عزیزان خواهم بود.

g.m.khalili

آشنايي باخليلي هاي سرخس خراسان رضوي


بیشتر بزرگان طایفه درسیستان وسایر مناطق با نام مرحوم حاج غلام جاوید یکی ازخلیلی های اصالتا سیستانی ساکن سرخس آشنا هستند.

گفته میشود او درحالیکه در رحم مادر بوده بهمراه پدرش مرحوم علی اکبرابن شاهمیر ابن مسافر ابن خلیل ابن شاهمیر(سرتیره شاهمیری ها)درحدود سال 1275 شمسی به منطقه سرخس بزرگ کوچ کردند.

حاج غلام دوران جوانی رادرشوروی سابق به شغل قزاقی مشغول بکار بوده و می گویند برغم اینکه از افراد ورزیده ومتبحر ارتش قزاق بحساب می آمده است چون غیرت وعِرق ایرانی داشته سرخس شوروی سابق راترک ودرروستای قلعه قصاب ایران ساکن وزندگی سالار گونه ای راباهمت شخصی اش درپیش گرفته است.

مرحوم حاج غلام پس ازسکونت درایران نام خانوادگی " جاوید" را درثبت واحوال انتخاب و با بستگان خلیلی اش درسیستان نیز ارتباطات مستمری داشته است.

این رادمرد خلیلی که تاسال 1346 می زیسته است درعمرهفتاد ساله اش توفیق زیارت خانه خدا راپیداکرده است.

مرحوم حاج غلام دارای 4دختر و 9 پسر بنامان صفر،کریم،حسن،محمد،خلیل، حسین، سهراب، حسن و فرامرز بوده که ازمجموع فرزندان حاج غلام درحال حاضر یکی ازپسرانش بنام خلیل و  یک دختر  درقید حیات هستند.

بنا به مطالبی که نویسنده ازنوه پسری حاج غلام یعنی آقای رمضان جاوید آموزگار آموزش وپرورش دریافت کرده درحال حاضر نوه ها ونبیره های زیادی ازمرحوم حاج غلام در سرخس زندگی می کنند.

نکته در خور توجه اینکه شباهت ظاهری این عزیزان باجماعت مرحوم رحمدل، پردل حسینا ساکن روستای "لف" زیادمشاهده میشود، ودرعین حال باگروهی ازکته لوک های سرخس ازجمله فرزندان محمد وحسین لطفعلی نیز مرافقه دارند.

جماعت خلیلی ساکن سرخس تنها شامل نسل حاج غلام نیست بلکه تیره های دیگری نیزساکن سرخس هستند که درهمین جا ازآنها درخواست میگردد ازطریق این وبلاگ شجره نامه خودرا به اطلاع سایر هم طایفگی ها برسانند.


تصاويري از"درسا" ي عزيز




خلیلی های خلیل شهرازتوابع شهرستان بهشهر مازندران

موقعیت جغرافیایی خلیل شهر

خلیل شهر در بخش مرکزی شهرستان بهشهر و در راس دهستان پنجهزاره  ،شرقی ترین  نقطه شهرستان و در نقطه مرزی  با شهرستان گلوگاه در ضلع شرقی  قرار دارد. خلیل شهر تحت نفوذ توده هوای سیبری  است که موجبات بارندگی را در ماهها و فصول مختلف سال فراهم می آورد. مطالعات دما خلیل شهر را از نظر آب و هوایی، منطقه ای معتدل نشان می دهد و نوسانات دما در طی بیست ساله 80-1360  بسیار اندک است. متوسط سالانه درجه حرارت ثبت شده  5/16 درجه سلسیوس می باشد. متوسط سردترین دما در بهمن ماه با برودت 2/2 و متوسط گرمترین دما در مرداد ماه  با حرارت 7/22 درجه سلسیوس ثبت گردیده است.

ادامه نوشته

آشنایی با خلیلی های شهر صیدون استان خوزستان

شهر صیدون در استان خوزستان قرار دارد . فاصله ی این شهرتا اهواز(مرکز استان خوزستان)  حدود144 کیلو متر وحد فاصل آن تا باغملک 31 کیلومتر و تامرکز شهرستان رامهرمز60 کیلومتر می باشد.

این شهر کوچک وزیبا ، مرکز بخش صیدون از توابع شهرستان باغملک است. مردم بخش صیدون عموماً از ایل بزرگ بهمئی و لر زبان هستند.

خلیلی ها در مرکز بخش ( شهر صیدون) و روستاهای سردره – آبگرمک و گلال دوپران ساکن هستند .

آنها در مناطق ییلاقی و سردسیر امامزاده عبدالله (ع) ؛ روستاهای مرغزار – زواپ – اژه - نای آب – انگشنه – دره رپه – حوضک   و سرقوچ متعلق به خلیلی هاست و در مناطق دیگر مثل گندمکار وبرول با دیگر طوایف شراکت دارند.

از دیگر روستاهای استان خوزستان که خلیلی ها در آن جمعیت قابل توجه دارند ؛ میتوان به روستاهای  میداوود – رودزرد ماشین – رودزرد کاید رفیع – لالب اشاره کرد.

ضمن اینکه در شهرهای باغملک – رامهرمز و اهواز هم سکونت دارند.

خلیلی های خوزستان شامل چهار فامیل به نام های صفی – طاهر – ولی محمد و  رَضا ( رَهضا) می باشند .

علاوه برآن گروهها و طوایف دیگری هم به خلیلی ها منتسب هستند ، که می توان به طوایف رضای مراد ( رضاقلی) - بابساک –لطیف  سادات سید بیضاء (سید بهزاد) و گروهی از سادات سید ابراهیم بهزاد (منگزوری) و ... اشاره کرد.

قبل از انقلاب اسلامی طوایف مذکور تحت امر دو خانواده از خوانین قیصری بودند. گروهی  عباسقلی خان یزدان پناه و گروهی ولی خان قیصری . و همراه این دو خانواده از خوانین ؛ خوانین جزء دیگری نیز با خلیلی ها همسایه شدند که به خاطر پیوند های فامیلی (ازدواج) با خلیلی ها مخلوط شدند و در حال حاضر جزو خلیلی ها هستند.

 خلیلی ها در دوران جنگ تحمیلی دلاورانه در جبهه ها حضور یافتند و حاصل آن تقدیم بیش از 20 شهید و داشتن دهها جانباز و رزمنده است . اولین بسیجی شهید شهرستان باغملک هم شهید صالح آزور (سعادت طلب) فرزند حاج عبدصالح از خلیلی هاست و اولین جانباز قطع عضو و بالای 50 درصد شهرستان باغملک هم آقای موسی مرتضوی (آزور) فرزند حاج محمدصالح از خلیلی هاست.

منبع: وبلاگ حاج نورعلی سعادت طلب

تنها سلطانی که دلش بابخشیدن آرام میگیرد





 

 

 

عشق

خــــدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود، تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد، با پای شکسته هم می توان سراغش رفت، تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمی دارد، تنها کسی است که وقتی همه رفتند می ماند، وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید، وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه کردن. خـــــــــــدا را برایتان آرزو دارم...... 

خاطره ای بنقل از بزرگان طایفه وبرگرفته از حواشی قرآنهای قدیمی

مرحوم کدخدادرمحمد خلیلی ازنوادگان مرحوم ذوالفقار عباس ازپدرش کربلایی درویش بزرگ وکدخدای سالهای 1290 تا1336 خورشیدی واو بنقل ازاجدادش تعریف کرده است:

دردوران حاکمیت رئیسی ها برسیستان مرحوم کمالخان جد بزرگ خلیلی ها یکی از امرا وکلانترهای شهر قدیمی رودبار واقع در30 کیلومتری شرق شهرسوخته بوده است .

رستم شاه رئیسی بواسطه صمیمیتی که کمالخان بارقبای او یعنی شهرکی ها وسرابندی ها داشته است یکی ازپسران کمالخان رابه بهانه آشناسازی بافنون جنگاوری نزدخود درقلعه رستم نگه داری میکرده  است.

 نام پسر جوان حسن بوده وبه دلیل زیرکی وذکاوتی که داشته بعداز چند سال جایگاه ویژه ای دردل خان ایجاد می کند. او بمرور ازنزدیکان ومشاوران رستم شاه رئیسی شده وآنقدر ارتباط نزدیکی با خان وبستگانش برقرار می کند که  دختر خان رئیسی سخت خواهان حسن کمالخان میگردد.

این مطلب راخان رئیسی نشانه مثبتی برای روابط خود وکمالخان دانسته طی نامه ای از کمالخان دعوت میکند برای برگزاری ازدواج پسرش به قلعه رستم بیاید.

دراثنای ارسال نامه شاه رستم به کمالخان در رامرود وامدن کمالخان به قلعه رستم که حدود یکهفته بطول می انجامد توطئه وحشتناکی رخ میدهد  تعدادی ازعموزادگان وبستگان رستم شاه که این وصلت رابا دختر خان برای طایفه رئیسی به مثابه تسلیم قدرت به خاندان کمالخان خلیل تلقی میکنند دریک حادثه دوستانه که همراه حسن دریکی ازتالابهای دریاچه مشغول شکار بودنند این جوان را ازپشت مورداصابت مستقیم گلوله قرار داده واو رابقتل میرسانند.

ساعاتی بعد جسم خونین وبی جان حسن جوان درمقابل چشمان خان وخانواده رستم شاه قرار میگیرد.

رستم شاه خواهان مشخص شدن قاتل میشود که همراهان حسن که عمدتا ازبستگان رستم شاه وازجنگاوران اوبودنند مرگ حسن جوان را سهوی وازروی اشتباه فردی عنوان کردنند.

کمالخان خلیل درحالیکه آماده مراسم عروسی پسرش بادختر خان رئیسی میشد مطلع گردید پسرش حسن بشکل مشکوکی دربین عساکر رئیسی ها کشته شده است.

او درسریعترین زمان نیروی کافی ازبین طایفه خود وطوایف وابسته اش من الجمله سنگچولی ها ، بلوچهای صفرزهی وشیبکها تدارک وقلعه محل سکونت خان رئسی رامحاصره نمود.

محاصره قلعه رئیسی ها30 روزبطول میانجامد وبالاخره خان رئیسی هامتعهد به خون بست میگرددودرقبال صلح مقدار10پاگاو زمین در اطراف ورمال و سکوهه، 30 نفر کنیز وغلام ، پنجاه خروار گندم وتعدادی تفنگ واسب عربی درقبال خون ناحق ریخته حسن جوان پرداخت وموقتا بین کمالخان خلیل وخان قلعه رستم ترک مخاصمه صورت میکیرد.

گفته میشود قنبرخان سربندی  ازعداوتی که بین کمالخان با خان رئیسی اتفاق می افتد استفاده و درصدد تقویت روابط با طایفه کمالخان خلیل میگردد ودرمنطقه رامرود ، سکوهه و ورمال برای خود وطایفه اش که درحرمک مستقر بودنند جای پای محکمی ایجاد می نماید.

این قضیه موجب گردید همزمان باضعف رئیسی ها خوانین سربندی باکمک دیگر سران طوایف وباطراحی دقیق و بمرور زمان سیطره خودراهمانگونه که درتاریخ ذکرشده برسیستان بگسترانند.

این داستان نشان میدهد طایفه خلیلی ازبدو ظهور حاکمیت سربندی ها برسیستان ازمتعهدترین طوایف به حکومت آنهابودنند وآنچنان به سرابندی اعم ازدرونی وبرونی نزدیک بودنند که ذوالفقار کرمانی درکتاب جغرافیای نیمروز درسال 1288 خورشیدی خلیلی هارا تیره ای ازایل سربندی قلمدادمیکند.   

  

تبارشناسی قوم خلیل در ایران و سیستان وبلوچستان

تيره هاي زير مجموعه ي طايفه خليل:

 تيره ي شاهميري :

تيره شهسواري :

تيره كرم بخشي(شاهکرمی):

ادامه نوشته

بزرگان معاصر طایفه خلیلی درسیستان وبلوچستان

دراین قسمت از تاریخ طایفه خلیل درسیستان سعی میگردد به ذکرنام تعدادی از بزرگان معاصر اعم از بزرگانی که درحال حاضر درمیان طایفه هستند ویا نیستند پرداخته شود .

ادامه نوشته

تسليت و تعزيت

با کمال تاسف مطلع شدم عزیز بزرگواری ازبین ما پر کشید :

او شادروان عباس خلیلی فرزند محمد علی است که براثر ایست فلبی دارفانی را وداع گفت، بدینویسله مراتب تسلیت خودرا به محضر کلیه خانواده های بزرگوار طایفه خلیلی مخصوصا خانواده های بزرگوار مغفور وفرزندان داغدارش ، برادر عزیزش ، خواهران بزرگوار و کلیه بستگان اعلام میدارم.

از خداوند منان علو درجات برای آن مبرور واجر وصبر جمیل برای بازماندگان از درگاه احدیت خواهانم.


دروگران سنتي در سيستان...

خردادماه درسيستان فصل برداشت محصولات استراتژيك است وهم اكنون كه اين مطلب رامي نويسم درميانه خرداد قرارداريم ومي خواهم تونلي به گذشته بزنم درخصوص دروگران سنتي وحق وحقوق عرفي آنها درماقبل 50 سال سيستان نكاتي را به رشته تحرير درآورم.

اگرچه درسيستان فعلي به يمن حضور آمريكائي ها درافغانستان وسياستهاي خصمانه افاغنه ازخرمن هاي معظم گذشته ودرياچه پرآب هامون خبري نيست.

اگرچه جريان آب در رودخانه هيرمندسالهاست خشكيده ويابي رمق شده است واگاهيم كم لطفي برادران افغاني به سد دوستي درمرز مشترك سه كشور ايران - تركمنستان وافغانستان هم رسيده وآب برروي سد مذكور هم قطع گرديده است.

اما اميد ماسيستانيها به لطف لايزال پروردگار فراوان بوده ومنتظر روزي هستيم كه انواع مرغان مهاجر برروي درياچه نيلگون هامون به پرواز درآيندو لب هاي خشكيده وترك خورده اراضي حاصلخيز سيستان ازرودخانه هيرمند سيراب شود.

تابارديگر شاهد خرمن هاي عظيم محصولات استراتژيك با نويد  احياي مجدد سيلوي گندم آسيا باشيم.

مَطلَع:

بدليل دوربودن ازسيستان قادربه گذاشتن تصوير ازخوشه زارهاو خرمن هاي آن ديار نيستم لذاآنچه براي شما مينويسم از تصاوير ذهني خودم  است كه رؤيت آن براي شما مقدورنيست واگر اين مطالب كم وكاستي نيز دارد ناشي از زاويه ديد وفن آوري دوربين ذهن حقيرميباشد وازاين بابت پيشاپيش پوزش مي خواهم.

 دروگران سنتي:

درگذشته درروستاهاي شهرستان هامون ازتوابع سيستان چند گروه "دروگر" كار درو كردن مزارع محصولات استراتژيك راانجام مي دادند.

 گروه اول:خانواده وشخص برزگري كه مسؤليت كاشت وبرداشت زمين را عهده دار بود.

گروه دوم: خانواده وياشخص مالك زمين اگر تمايلي به اين كار داشت.

 گروه سوم:  دروگران بومي هرروستا عمدتا جوانترها ، كم مشغله ترها ويافاقدين زمين كه براي دريافت مزدشان دروگري مي كردند.

گروه چهارم: دروگران مهاجر ازجمله صيادان ، مردم دوره گرد - كوليها ( چلي هاا) كه بدليل شغل خودشان كه غير كشاورزي بوده وفاقد زمين نيز بودنند ازفرصت درو استفاده كرده براي تامين نان سالشان درحد امكان دروگري كرده درقبال مزدشان خوشه(گندم) دريافت ميكردند.

منگال:

يكي از ابزارهاي بسيارقديمي وسنتي سيستان كه ازآن صرفا درامر دروكردن مزارع گندم وجو استفاده ميشود "منگال" ميباشد وشكل آن مثل داسهاي علف زني است بااين تفاوت كه دايره منگال (داس)بسته تر وبايد قبل از درو كاملا تيز وآماده شود.

حق وحقوق سنتي دروگرها:

آنچه مهم است دركار دروگري بوسيله نيروي انساني ازقديم الايام اصل برتوافق طرفين بوده وهست. 

مثلا درحال حاضر عمدتا كاردروگري بانيروي انساني درقبال مزد ريالي صورت ميگيرد.

درگذشته نيز عرف حاكم بوده است وعرف هم منطقه به منطقه تفاوت داشته است درمنطقه شيب آب(شهرستان هامون) درقبال ده دسته درو، يك دسته متعلق به دروگر بوده ودرآخر هرروز كاري سهم خوشه اش را از صاحب گندم زار گرفته وبه محل مورد نظرش(خرمن شخصي) حمل مي كرده است.

توضيح :

دروگران خوشه هاي دريافتي ازمحل كاردروگري را در پايان همان روز با يد شخصي شان مي كوبيدند يادرمحلي جمع آوري ودرپايان فصل باشيوه هاي سنتي روز مي كوبيدند ومراحل جمع آوري رامثل ديگران انجام ميدادند.

دسته گندم بعداز درو:   

درعرف كار زراعت ودروگري سنتي هرده الي پانزده چنگ  دروگر كه پس از درو دريك نقطه بشكل منظم انباشته ميشود يك دسته ميگويند.

درمنطفه سيستان بدليل باد خيز بودن وبمنظور بهم نخوردن نظم دسته هاي گندم وراحتي درهنگام جمع آوري وحمل آنها به سمت خرمن چند عدد كلوخ بزرگ روي هردسته گذاشته ميشود.  

ضربالمثل هاي سيستاني

1 - بَلَكِ خا و دُلِ گربه وَ دَن خا مَگي وَ هَف مَلَه مَگَرد (بچه خودتو مثل گربه بغلت نكن واز خانه اين همسايه به خانه آن همسايه نرو )
كنايه به خانمهايي است كه كارشان از مطلع صبح تامظهر ظهر نشستن پاي صحبت اين وآن وغيبت مردم 
است.

2- سگ رو تو نه، رو صابه تو . (بخاطر تو نه ، بخاطر پدرت)

كنايه به آدم هاي بي چشم ورو است.

3 - غَر غَره اُو ، ازنااَمواري زمينَه -gar gare ao az naamvari zmina (سروصداي آب براثر ناهمواري زمين است ).

كنايه ازعلت وريشه بعضي تبعيضات كه موجب اعتراض ميگردداست.

4 - شو بيرو اُمدَنِ بي بي از بِچادَريَه --  sho biru omdane bi bi az be chadariya  (شب بيرون آمدن بي بي ازنداشتن چادره )

كنايه از فقير بودن و خجالت از فقر است.

5 - كُو وَ كُو نمرَسَه وَلِ آدم وَ آدم مرَسَه..  co va co nmerasa vale adam va adam mrasa  (كوه به كوه نميرسد ولي آدم به آدم ميرسد).

كنايه از نياز انسان به انسان است.

6 - وَ دَر مِيگِه كه دِوال بيَشنَه--  va dar mege ke deval  beyashna  (به ديوار ميگن كه ديوار بشنود).

كنايه به كنايه صحبت كردن است. 

7 - ديگ وديگ ميگه رو توسيه  --deg va deg mega rou  to seya  (ديگ به ديگ ميكه روت سياه )

كنايه ازطعنه زدن آدماي بد به هم. 

8 - سِيه كَرباس سِوِه كرباس اَمَه از يَگِلُ كَرباس -- seya karbas sve karbas ama az yag gel o karbas (سياه چهره سفيد چهره همه ازيك تيره )

كنايه ازاينكه ماباهم خويش وقوم هستيم.

امكانات سنتي كشاورزي درسيستان

در گذشته نه چندان دور ايران بهره گيري ازامكانات سنتي كشاورزي براي همه مناطق تقريبا يكسان بوده واگر هرچند سالي يكبار تغييراتي ايجادميشد اين نوآوري به مرور به ديگر مناطق نيز انتقال مي يافت.

 انتقال فنآوري هاي سنتي عمدتا توسط صنوفي بنام آهنگران ونجاران صورت ميگرفت كه همه شهرها وروستاها از نعمت وجود آنها برخوردار بودند.

درسيستان ماقبل50سال براي شخم زدن درامر كشاورزي از قدرت گاوهاي نر اصيل سيستاني كه توان حيرت برانگيزي داشتند بهره مي گرفتند كه دراين مطلب سعي ميشود درحد ابتدايي به امكانات سنتي كشاورزي اشاره و واژه هاي  محلي موسوم آنهارا خيلي كوتاه به رشته تحرير درآورم.

جُفت:

 به دو راس گاو اطلاق ميشد كه كشاورزان ازآنها درامر شخم زني اراضي بهره مي گرفتند وازلحاظ عرفي حق حقوقي نيز بركارشان مشابه مزد ساعتي تراكتور تعلق ميگرفت كه به آن "گردَني" ميگفتند.

قابل گفتن اينكه درسيستان براي شخم زني صرفا ازگاو استفاده وبندرت ديده ميشد كسي ازالاغ همانند بعضي استانهاي همجوار استفاده نمايد.

خَسي:

 به گاو نري ميگويند كه اخته شده باشد وچاق وغبراق است.معمولا بعنوان جُفت ازوجود "خَسي"بهره ميگيرند.

گُورني:

 دراصطلاح سيستاني به شخم زدن "گورني" ياگاوراني مي گويند همين واژه راهمسايگان خراسان جنوبي مان هم بكارمي برند.

جيگو:

 چوب پرانتز گونه اي است به بلندي 85/ 1 وضخامت 25 سانتيمتركه برگردن گاو نزديك كوهانش گذاشته مي شود وباطناب پنبه اي زير گلوي گاو محكم ميگردد.

جيگو سطح كاملا سوهان كشيده وصافي دارد كه موجب خراشيدن گردن جفت نشود ، وسط جيگو محلي براي قفل شدن با "رخت" دارد.

رَخت:

چوبي است شكيل به بلنداي 85/ 2 متر وقطر25 سانتيمتركه دروسط دوگاو قرار گرفته و ابتداي آن دروسط جيگو محكم متصل ميشود.

درانتهاي رخت گاوآهن بازاويه حدود 30 سانتيمتر قراردارد.

مِياد:

 همان نيش وياگاوآهن است كه درگذشته هاي دور بصورت چوب نوك تيز بازاويه حدود سي درجه نسبت به رخت  قرارميگرفت و بعد ها انتهاي مياد باآهن نوك تيز براي شخم راخت تر مجهز گرديد.

گُؤك(گُواَك):

چوب كوچك استوانه ايست كه زاويه مياد با رخت رامعين مي كند وقابل تعويض است.

مردك:

 مردك بروزن زردك چوبي است كه قسمت انتهاي رَخت براي نگه داشتن دست هدايت كننده يا مرد گُورني كُن به بلندي 1 متربازاويه نود درجه نسبت به رخت قرار دارد.

درانتهاي بالايي مَردك چوب كوچكي به موازات رخت بعنوان دستگيره براي تغيير مسير - برگشت ويا بالا آوردن رخت توسط گاوران تعبيه شده است.

ماله:

 چوب بزرگ مستطيل شكلي است به طول حدود سه متر ضخامت 5 سانتيمتر وعرض 25 سانتيمتر كه در وسط آن دوحلقه به فاصله 35 سانتيمتر براي بستن دو عددطناب ياگيس قراردارد ودو سر ديگرطنابهاي سه متري به حلقه هايي كه بهمين منظور پشت جيگو(روبه عقب گاوها) پيش بيني شده وصل ميگردد.

صنايع دستي روستايي درسيستان

سون گورَك بافي يا سبدبافي :
درگذشته نه چندان دور درمناطق روستايي وعشايري سيستان با استفاده از ساقه هاي خشك شده گندم وجو  انواع سبدهاي زيباي كوچك وبزرگ مي ساختند كه به آن "سون گورك" يا سبد اطلاق مي كردند.
نحوه ساختن آن شبيه سبدبافي با تركه گز ميباشد ، بعدازدروي گندم وجو ، ساقه آنها ازخوشه جدا وساقه ها كه اندازه بعضي ازآنها 50 سانتيمتر بيشتربود دسته بندي وبه مدت  دو تا سه روز درداخل آب گذاشته ميشد تا خوب نرم وانعطاف پذير شود ، سپس توسط فرد بافنده دراشكال مختلف بافته ميشد.
اين سبدها يا سون گورك ها به شكل كوزه هاي دهان گشاد ولي در سايز كوچك ساخته ميشد و از آن براي نگهداري تخم مرغ ، آچار خوردني ، كشك وهمچنين براي نگهداري استكان ونعلبكي و...استفاده ميشد.
درحال حاضر كشور چين ازصنعت صنايع دستي ويژه ساقه هاي گندم وجو ساليانه ميليونها دلار درآمد ارزي دارد ولي درسيسان اينگونه صنايع كه بسيار نيز رواج داشته به بوته فراموشي سپرده شده است و سيستاني ها ي عزيز ما ازاين پتانسيل بالقوه كارآفريني ودرآمدزايي كه فرهنگ كار وتلاش ما ايرانيهاست هر روز بيشتر وبيشتر فاصله ميگيرند ومسئولين دولتي نيز در راستاي راه اندازي كارگاهاي صنايع دستي بومي همانند كارگاههاي سفالگري كلپورگان كوتاهي كردنند.

طناب بافي بنام "گيس"
سيستاني ها درگذشته صاحب نخلستانهاي بزرگي بودنند كه متاسفانه ازآنها درحال حاضر معدود اندكي باقي مانده است زيرا فرهنگ نخل داري را ازدست داده اند، اگرچه ديگرهم استاني هاي ماداين امر همت كرده هزاران هكتار نخلستان جديد ايجاد وبرموجودي نخيلات استان ما افزوده اند.
 درگذشته سيستانيها بجاي درست كردن طنابهاي نخي وپشمي ازپوسته ي درخت نخل طناب هاي بسيار محكم ومقاوم ميبافتند و عمدتا روستائيان وعشاير ازآنها براي بستن بار وحمل ونقل كالا استفاده ميكردند.
نخوه بافتن طناب گيس ازكار سبد بافي ساده تر بود وخواباندن پوسته نخل درآب براي انعطاف پذير شدن قبل از تبديل آنها به طناب وحتي بعدازآن ودرهنگام بستن بار وكالا براي جلوگيري ازشكنندگي ازاهميت خاصي برخوردار بود.
عمرطنابهاي ضخيم "گيس"وانعطاف پذيرشدن آنها هنگام كشش هاي مقاومتي بستگي به ميزان مدت داخل آب بودنشان بود كه اغلب مردم روستايي يكساعت تا دوساعت قبل از استفاده، انهارا داخل نهر وياجوي آب مي انداختند تاخوب منعطف وياباصطلاح محلي"خازه" شوند.
منبع: وبلاگ سي يال وتبار/ وبلاگ اصول

خلق حماسه سياسي توسط سيستاني ها

بسم الله الرمن الرحيم
سيستانيان مصمم اند درسرزمين اسطوره ها وحماسه ها ودرمنطقه ي دارالولايه حماسه اي بي نظير خلق تا درحماسه ي بزرگ ملي سهمي سترگ ايفا نمايند.
آنان مي خواهند ازاين طريق دردولت آينده مطالبات انباشته خودرا بويژه درمبحث حق آبه سيستان را راسا وبا قدرت پيگري كنند.
ازآنجائيكه خلق حماسه يك اقدام كاملا آگاهانه است پيشنها دميگردد درگفتمان ويژه درباره چگونگي خلق حماسه باكاربران بزرگوار صحبت كنيم.
خوب است قبل ازهمه ليد موضوعات قابل گفتمان خودمان را ليست كنيم .
1- حما سه چيست؟
2-سياست يعني چه؟
3-اهداف حماسه سياسي كدامند؟
4- پيش نيازهاي حماسه سياسي؟
5-الزامات حماسه سياسي؟
6- ويژگيهاي فرد اصلح؟

سپس به تشريح ديدگاه هايمان درخصوص هريك ازليدهاي معين شده كه دربالا شش مورد ذكرشده مي پردازيم.

1- حماسه سياسي چيست؟ازنظر فرهنگ لغت معين حماسه يعني دليري كردن،شجاعت نمودن است. 

فرهنگ ابجدي مي نويسد "حَماسَه يعني سختي دركار،شجاعت ودليري. شهيد مطهري دربيان معناي حماسه درزبان فارسي ميفرمايد:"كلمه حماسه به معناي شدت وصلابت است وگاه به معناي شجاعت وحميّت استعمال ميشود".

معادل ابجدِواژه حماسه برابر114 ميباشد.

2-سياست چيست؟سياست آن است كه كسي مردم رابه سعادت دنيا وآخرت ارشاد وهدايت كند.

درعين حال ريشه سياست عربي است.ابن منذور اين واژه رابه تدبيرواصلاح امورمعني كرده است.

3-اهداف طرح حماسه سياسي چيست؟ درسطح داخلي ودربين جريانهاي سياسي واجتماعي كشور چندروند سياسي وجود داردكه چنانچه روي آنهاتدبير نگردد معضلاتي راسبب خواهندشد كه حماسه سياسي ميتواند آنهارامتاثر سازد.ازجمله اين روندها:

-روند بداخلاقي هاي سياسي

-روند اختلافهاي سليقه اي درعرصه داخلي

-سرنوشت سازي درعرصه ي هسته اي

-روند فشارهاي حقوق بشري

- احتمال توطئه انتخابات غيرآزاد

- قراركرفتن درپيچ تاريخي سياست جهان

- متراكم شدن فشارهاي دشمن

4- پيش نيازهاي حماسه سياسي؟

-حضورگسترده وحداكثري  درامرانتخابات هم حق مردم است وهم تكليف.

- هوشياري وموقع شناسي مردم.

- تلاش وكوشش پيش نياز حماسه سياسي است.

- اخلاق سياسي بسترساز خلق حماسه سياسي!

- اخلاق رسانه اي بسترلازم براي حماسه سياسي است.

وحدت همه اقوام ومذاهب كشورپيش نياز حماسه سياسي است.

- حماسه معنوي پيشنيازحماسه سياسي واقتصادي ميباشد.

5 - الزامات حماسه سياسي چيست؟

- بصيرت وموقع شناسي عمومي خلق حماسه سياسي رابارورميكند.

- فرهنگ سازي وترويج حضورحداكثري مردم درتمام صحنه ها.

- پرهيزازانحصارگرايي وگروه گرايي.

- ايجاد روحيه استكبار ستيزي ومقاوت.

- برنامه ريزي زندگي اقتصاد مقاومتي براي مقابله بافشارهاي خارجي.

6 - ويژگيهاي كانديداي اصلح؟

- متعهدبه ارزشها،انقلاب،نظام اسلامي

- متعهدبه ولايت مداري وولايت فقيه

- پاي بندبه قانونمداري وعقل جمعي

- هم درد وهمراه مردم

- درتوانمندي وتدبير ازبهترينها باشد

- شجاع ، مقاوم .سازش ناپذير دربرابر بيگانگان باشد

- پاي بند به منافع ملي باشد

- آشنابافرهنگ انقلاب، دفاع مقدس ، ايثارگري وزندگي دردمندان باشد.

- اهل دروغ ، فرافكني ، شعاربدون عمل ، سياست زدگي نباشد

انحصارطلب وگروه گرا نباشد.

بزرگان معاصر طايفه خليل - سيستان وبلوچستان

دراین قسمت از تاریخ طایفه خلیل درسیستان سعی میگردد به ذکرنام تعدادی از بزرگان معاصر اعم از بزرگانی که درحال حاضر درمیان طایفه هستند ویا نیستند پرداخته شود .

 

بزرگان درگذشته معاصر:

1- مرحوم کدخدارضا شیردل آخرین رادمرد میدان سیاست سکوهه ازتبار خلیل است که بارفتن او نه تنها سکوهه ازوجود چنین مردی محروم شد که طایفه خلیل نیزآخرین یادگارش رااز زادگاه اجدادی اش ازدست داد.

این مرد بزرگ در زمستان سال 1352 پس از78 سال زندگی پربار چشم ازجهان بست ومتاسفانه از او فرزندی نیز باقی نمانده است. کدخدا رضا شیردل تازمان حیاتش ازبزرگان منحصر بفرد طایفه خلیل بود.

2- کدخداکربلایی درویش ساکن روستای سنچولی که درسالهای 1253 - 1336 خورشیدی می زیسته است. او تاسال 1320 شمسی ازمتمکنین منطقه بود اوهرگاه انبار زمینی غله اش (چارگ کندم )راباز میکرد همه ی مستحقین وذوالخقوقین وبستگانش را ازموجودی انبان بهره مند می ساخت.

کدخدادرویش خلیلی صاحب چندگله گوسفند ، چند پاگاو زمین، آس گاو ، مسجد وده ها کشتگر ،خدمه واسب بود وبرغم اینکه ازسال 1320 به بعد  دچار مصایبی ازجمله مرگ چند تن ازفرزندانش واختلافات خصمانه ی درون روستایی گردید ولی چون مردی متدین، متشرع، سالم ومردمدار بود همچنان قوی درمراودات اجتماعی اش فعال بود ودو سال قبل از مرگش سفری دوماهه به کربلای معلی داشتند. 

3- کدخدا کربلایی محمدجان خلیلی که درسالهای 1296 - 1338 میزیسته ، منشا خدماتی در طایفه وهم چنین برای اهالی روستا بوده است من الجمله رفع فتنه وتوطئه ای که درروستا بامتهم شدن به قتل آغازشد بامدیریت آگاهانه ومدبرانه رفع وچشم فتنه را درعمر کوتاه زندگی اش کور کرد.

4- کدخدا حسین خلیل معروف به کدخداحسین دلتابادی ازبزرگان طایفه وروستای دولت آباد است که درطول عمر شصت واندی سالش موجب حرمت وعزت طایفه بوده است.

5-  مرحوم علی خلیلی بازنشسته ژاندارمری ازبزرکان وریش سفیدان طایفه بوده که درطول عمر ش خدمات  زیادی درامر آب ورودخانه های منطقه شیب آب بصورت فی سبیل الله انجام داده است.

6- مرحوم مشهدي حسین غلام حسینقلی  ازبزرگان  طایفه وساکن روستای ورمال بوده است.

7- مرحوم فقیر دوستمحمد ازبزرگان طایفه در روستای واصلان . 

8- مرحوم کدخدادرمحمد خلیلی که بدلیل داشتن سواد بعنوان منتقل کننده اسناد مرحوم پدر(کدخداکربلایی درویش) به نسلهای بعدی مسئولیت داشت وبه این وظیفه سخت اهتمام نمود.انتقال شجره نامه های طایفه به نسلهای مختلف و مکتوب کردن خاطرات تاریخی فامیل و حتی الامکان تبادل آنها ازصالحات وباقیات اوست. 

9- مرحوم مشهدی درویش ، عباس کبلایی ساکن للدوین گرکان.

10-مرحوم حاج غلام جاوید ساکن قلعه قصاب سرخس.

بزرگان وریش سفیدان فعلی طایفه خلیل:

1-حاج گلمحمد خلیلی بزرگ طایفه دراستان وساکن زاهدان میباشد.اومتولدسال 1323 شمسی  وافسربازنشسته ارتش بوده ودرمنطقه مرزی میرجاوه نیز فعالیت کشاورزی ونخلداری ذارد.

2- کدخدا ابراهیم خلیلی ساکن روستای دولت آباد وبزرگ طایفه درمنطقه سیستان میباشد.

3- کدخداعلیجان خلیلی ساکن روستای سنچولی ازتوابع شهرستان هامون وازریش سفیدان طایفه است.

4- حاج غلامعلی خلیلی ساکن روستای سنچولی ازریش سفیدان طایفه است. 

خاطرات تلخ وشيرين قلعه فلك سر روستاي سكوهه سيستان

روستای سکوهه که فلسفه نامگذاری آن درقلعه های سه گانه اش نهفته است مهد 

تمدن پانصدساله میباشد که مبارزات انقلابی 50ساله ی اخیر مردمانش بهمراه شهدای 

گراتقدرش درجنگ تحمیلی وصحنه های مختلف انقلاب اسلامی عزیز وعزیزترش ساخته است. 

سکوهه خاطرات تلخ وشیرین زیادی راازتاریخ حاکمیت سرداران وخوانین بومی درسینه 

دارد که بسیاری ازاین خاطرات به همراه معمرین اش دردل خاک مدفون وازذهن تاریخ محو شده است. 


اما بعضی از این وقایع نیاز به واکاوی ویادآوری تاریخی دارد که وظیفه مطلعین ازتاریخ را دو چندان می کند. 

قلعه "فلک سار"یکی ازقلاعی است که دردوره ناصرالدین شاه (حدود یکصدوهفتتاد سال 

قبل) توسط حاکم وقت یعنی علیخان سربندی معروف به "علیخان چشم کن"وبرای 

ساکن کردن همسر قجری اش بنا واحداث گردیده است. 



علیخان چشم کن: 

یکی ازخاطرات تلخ سکوهه ظلم بعضی ازحاکمان جورازجمله علیخان سربندی است که 

اورا به علیخان"چشم کن" معروف ساخته است. 

علیخان سربندی بسیاری ازسیستانیهای مظلوم رابه بهانه های مختلف بامیله کشیدن 

برچشمان شان آنها راازموهبت دیدن محروم وحیات روزمره شان را باسختی ومرارت 

مواجه ساخته است.آثار این ظلم ها همچنان در زندگی اجتماعی بعضی از طوایف واقوام 

ادامه دارد. 


طایفه خلیلی وغضب حاکم: 

ازطوایفی که بعداز حادثه قلعه فلک سار(کشته شدن علیخان)وروی کارآمدن تاج 

محمدخان سربندی سخت مورد تعرض واقدامات تلافی جویانه حاکم جدید واقع شدند 

طوایف میرشکار وخلیلی بودند که نه تنها سران آنهایعنی کدخداعلی اکبر میرشکار 

وکدخدادرویش عبدالله خلیلی یکی پس از دیگری توسط شخص خان کشته شدند بلکه 

افراد عادی طایفه مخصوصا طایفه خلیلی نیز به شدت مورد تعرض وتجاوز مالی وجانی 

خوانین سربندی واقع شدند . 

قتل وغارت طایفه خلیلی آنجنان وسیع بود که ازجمعیت پانصد خانواری این طایفه 

درآنزمان که عمدتا درسکوهه واطراف آن می زیسته اند هم اکنون عددی ازآنها درآن 

نواحی باقی نمانده اند واگر کسانی هم مانده اندازبروز دادن نام فامیل وطایفه شان 

همچنان خوداری وشناسنامه هایشان رانیز بنام سایر فوامیل اخذ کردنند. 

بیشتر خلیلی ها درآنزمان ازترس جان به افغانستان ،پاکستان، سرخس ، درگز، تربت 

جام ، زاهدان کوچ کرده اندوحتی تیره ای از طایفه ریگی ساکن لادیز میرجاوه اخیرا شجره 

نامه ارایه دادند که منتسب به طایفه خلیلی هستند. 

یکی ازخانواده های پرجمعیت طایفه خلیل به جرم عدم پرداخت مالیات به مامورین 

حکومتی دریکی ازروزهای سردزمستان سال 1240هجری شمسی به ارگ حاکم احضار 

وبرغم پادرمیانی درویش کدخدا(بزرگ طایفه خلیلی) به امر حاکم علیخان سرابندی 

شوهرخواهر ناصرالدین شاه قاجار چشمان هشت تن ازفرزندان شمشیر زن ودلیر مسافر 

خلیل جلوی چشمان پدر میل سرخ گردانده شد وفریاد پدر وزجه وناله کورشدگان به 

جایی نرسید. 

سپس چشم پدرنیز کورشد وتنهاپسری نوجوان بنام شاهمیر باوساطت کدخداعلی اکبر 

میرشکار بعنوان عصاکش کوران ازاین امراستثنا شده است. 

گفته میشود وقتی چشمان مسافر خلیل راازحدقه درآوردنند اوهمچنان به حاکم وقت 

(علیحان سربندی)وحامیان او منظور ناصرالدین شاه ناسزا میگفت، هرآنچه ریش 

سفیدان وبزرگان مجلس اورا به سکوت دعوت میکردنند ناسزای اوبیشتر وصحبت های 

گله مند گونه اش از سکوتشان آتش به جان حاضرین میزد بطوریکه تعدادی ازبزرگان ، 

مجلس راترک گفتند. 

حاکم مستبد که اوضاع را آشفته دید ازکشیدن چشم آخرین فرزند مسافر خلیل خوداری 

نمود ولی دستورداد زبان مسافر را بدلیل فحاشی به او ازکامش درآورنند. 

علیخان سرابندی که دراواخر عمرش به شیوه پادشاهان ازمردم زهرچشم میگرفت 

نهایتا بدست تنهافرزندباقی مانده ازمسافر وباموافقت عموزاده اش (تاجمحمدخان 

سربندی) وباحضوربزرگان طوایف میرشکاروخلیل ودربسترشاهزاده ی قجری کشته شد. 



در کتاب جغرافیای نیمروز نوشته ذوالفقار کرمانی آمده در دوره حاکمیت خوانین سربندی 

بالغ برپانصد خانوار ازطایفه خلیلی درجوار سکوهه میزیسته اند که هدایت این طایفه 

برعهده درویش، عبدالله خلیلی میرظابط حاکم سیستان میباشد. 

نویسنده کتاب مذکور مردان خلیلی را قوی جثه ،سیه چرده وتوانمند درامور کشاورزی 

دانسته واین طایفه را به همراه تعدادی دیگر ازطوایف بعنوان تیره های زیر مجموعه ایل 

سربندی قلمداد کرده است.درحالیکه طایفه خلیلی هیچ رابطه نسبی ویا سببی با 

سرابندیها نداشته وندارد. 

معمرین منطقه معتقدند ،خلیلی ها تنها ارتباط آنها با طایفه سرابندی طرفداری وحمایت 

جانی ومالی شان از حکام سربندی وشرکت شمشیرزنان آنها در لشکرکشی های 

حکام سربندی به مناطق افغانستان امروزی بوده بطوریکه این حمایتها بهمراهی طوایف 

میرشکار وخمردرتاریخ سیستان ماندگار ودرآن دوران زبانزد خاص وعام بوده وبسیاری 

ازصاحبان ذوق وقریحه اشعارزیبایی درمدح مردان جنگی خلیل ،خمر ومیرشکار سروده اند. 

ولی آنچه طایفه خلیل ازاین جانثاریها ورشادت ها درکاروزار جنگ برای سرافرازی ایران 

عزیزدرحکومت سربندیها عایدش شد تنها وتنها ظلم ،ستم ،جور ،نامردمی ونهایتا قتل 

وغارت وآوارگی بود که سند آن عدم سکونت حتی یکنفر ازطایفه مذکور دراطراف سکوهه 

فعلی ومتواری شدن آنها به مناطق اطراف است. 

گفته میشود شدت قتل وغارت خلیلی ها بعد از کشته شدن علیخان سربندی ودردوران 

حاکمیت تاجمحمد خان آن چنان بیرحمانه بوده که عده ای ازافرادطایفه خلیلی حتی 

تاسالها بعداز آن حادثه جرات گفتن طایفه شان رانداشته وندارند. 

مثال: گروهی ازخلیلی ها برغم گذشت 170سال ازحادثه میل کشیدن چشم مسافر 

خلیل و8 تن ازفرزندانش، فامیل شناسنامه ای شان "سارانی"است،گروهی دیگر 

"شیبک"،گروهی" ریگی لادیز " بنحویکه درجریان عبدالمالک بعضیازآنها بدلیل مشابهت 

فامیلی دستگیر وبه زحمت افتادنند ،عده ای "جاوید" و تعداذی نیز"مهاجر"و....هستند. 

چندنکته یادآوری شده بالا نمونه ای از خاطرات تلخ قلاع سه گانه سکوهه است که 

دردل سیستان وسیستانی همچنان وجود دارد. 

منابع:

وبلاگ اصول

محل سكونت فعلي طايفه خليلي سيستان در كشور

ب:محل سكونت فعلي

1- روستاي دولت آباد ازدير باز محل سكونت كدخدازادگان خليلي بوده ودرحال حاضر نيز ازنبيره مردميدانهاي نبرد يعني شاكرم ، حسينا، شهسوار دراين روستا زندگي ميكنند خليلي هاي نسل حاضر دولت آباد نيز همانند جدبزرگشان درثبات قدم ، دورانديشي ومردمداري مثال زدني هستند. مرحوم كدخدا حسين دولت آبادي وهمچنين برادرش كدخدا ابراهيم خليلي ازجمله بزرگان اين روستا بوده وهستند.

يكي ازخاطرات دورانديشانه طايفه خليل دردولت آباد  برخلاف بعضي طوايف واشخاص حفظ حرمت و عزت سردار محمد رضاخان پردلي درپايان عمرش دردولت آباد است.

قابل گفتن اينكه ريش سفيد وبزرگ طايفه خليل درزابل كدخدا ابراهيم خليلي ساكن روستاي دولت آباد ميباشد. 

2-روستاي سنچولي شيب آب دردوصدسال اخير محل سكونت گروهي از كدخدازادگان طايفه خليل بوده كه ميزان حضور وسكونت شان بعد از انقلاب بدليل افزايش جمعيت وپاسخگونبودن امكانات روستا كم رنگ ترشده است. بزرگاني چون مرحوم كدخدا كربلايي درويش و مرحوم كدخدا كربلايي محمدجان منشا خدمات وزحماتي دراين روستا بوده اند.

درحال حاضر سيادت اين خاندان برعهده حاج گامحمد خليلي ساكن زاهدان است وكدخدا عليجان خليلي  وحاج غلامعلي خليلي ساكن اين روستا از بزرگان طايفه به حساب مي آيند.

3- روستاي ورمال ازدير باز محل سكونت خاندان حسينقلي كدخدا - علي كدخدا وحسن كدخدا از فرزندان كدخدا درويش عبدالله بوده است . اين فرزندان اگرچه همانند پدر ندرخشيده اند ولي زندگي توام با شرافت وبزرگواري آنها دركنار طوايف ديگر مثال زدني است. ازبزرگان اين طايفه ميتوان به مرحوم حسين ، غلام ،حسين قلي كدحدا ومرحوم عيسي رضا حسينقلي كدخدا اشاره داشت.

4- روستاي مارگان ازتوابع شهرستان هيرمند محل سكونت وزادگاه گروه كثيري از تجار پيشه گان طايفه خليل بوده وهم اكنون نيز چندين خانوار از خليلي ها و وابستگان آنها دراين روستا زندگي ميكنندوتجار خليلي ساكن درگز نيز اصالتا ازاين روستا بحساب ميآيند.

5- روستاي سه قلعه محل سكونت گروهي از خانواده هاي خليلي از جمله فرزندان ونوه هاي مرحوم علي اگبرابن ميرزا ابن علي ابن جنگي ميباشد. تعداد ديگري ازاين خاندان درحال حاضر دراستان گلستان سكونت دارند.  

6- بيش ازيكصد خانوار ازطايفه خليلي درحال حاضر ساكن زاهدانند كه ريش سفيد وبزرگ آنها حاج گلمحمد خليلي است. 

7- حدود يكصد خانوار ازريگي هاي ساكن شهرستان ميرجاوه و بخش لاديز مدعي يكي ازتيره هاي طايفه خليل هستند كه ريش سفيد آنها حاج كريم ريگي فرزند حاج يوسف ساكن زاهدان است. 

روستاها و مناطق محل سكونت خليلي ها درسيستان وبلوچستان

الف: ادواره گذشته:

براساس روايات شفاهي مناطقي كه درسده هاي گذشته محل سكونت طايفه خليل بوده عبارتست از:

1- منطقه رامرود كه تا قبل ازتخريب سدكمال خان بدست رئيسي هايكي از مناطق آباد وحاصلخيز سيستان بوده محل سكونت بسياري از خليلي ها ست ازجمله كمال خان از اواسط عمرش وفرزندانش من جمله ميرخان پدرِِ  جد خليلي ها تا پايان عمر وخليل جد طايفه "خليل" دوره كودكي ونوجواني اش رادر رامرود گذرانده اند.

2-منطقه ي مارگوي افغانستان و ايران مركز سكونت وتجارت بسياري ازاجداد طايفه خليل بوده ودرحال حاضر نيز گروهي از خليلي هادر مارگوي شهرستان هيرمند همچنان ساكنند. بيش ازيكصد حانواده خليلي مارگاني درحال حاضر دردرگز استان خراسان رضوي ساكنند كه عمده آنها بازاري هستند.

3- در ادوار گذشته روستاي واصلان وجازونك مركز سكونت تيره اي از خليلي ها من جمله تيره كرم بخشي هاست كه تايكصدسال قبل ارگ شاهكرم يكي ازآثار تاريخي وديدني اين طايفه كاملا قابل استفاده  بوده است.    

 ضمنا فقير دوستمحمد يكي خليلي هاي بنام واصلان راميتوان نام برد كه درحال حاضر بيش از چهل خانوار از نبيره اين رادمرد درشهرستان راميان استان گلستان بسر مي برند .

4- روستاهاي ميرآخوري ، لوتك ، كوشه ، سكوهه وذوالفقاري از توابع شهرستان هامون (محمدآباد) ازجمله مناطقي هستند كه درگذشته نشيمن گاه خليلي ها بودنند و جي پي تيت نيز در كتاب سيستان ترجمه استاد رئيس الذاكرين به اين مطلب اشاره داشته است.

5- روستاهاي ورمال ، دولت آباد ، اكبر عباس وسنچولي ازگذشته هاي نه چندان دور محل سكونت طايفه خليل بوده است.

6- گروهي ازخليلي هاكه براثر اختلافات درون طايفه اي متواري شدند وتاسالها امورزندگي شان را باتجارت بين  هندوستان وايران سپري ميكردند ازحدود 200 سال قبل وازدوران حكومت محلي تاجمحمدخان ريگي برلاديز وجون آباد وميرجاوه دراين وادي سكونت يافتند.

 منابع: سيستان جلددوم /جي پي تيت /ترجمه رئيس الذاكرين

وبلاگ اصول /وبلاگ 30yal

ميلاد امام وامير خداباوران حضرت ابوتراب مبارك....

روز اون مرداني كه كسي رو ندارن روز مرد رابهشون تبريك بگه مبارك ....

ابروهاتو كه برميداري دوست داري روزت مبارك بشه نميدونم بشه يانشه ... ولي باشه روزت مبارك:)) 

تبار شناسي طايفه " خليل " در  سيستان وبلوچستان


كلمه خليل درلغتنامه دهخدا به معناي دوست، رفيق، ويار آمده است وچون ريشه عربي دارد و كنيه ي يكي از پيامبران اولوالعزم است معمولا توسط مسلمانان ازاو بعنوان اسم بهره ميگيرند.

خليل نام طايفه اي است درسيستان كه قدمت حضور آنها درمحدوده سيستان فعلي به حدود پانصد سال قبل مي رسد ،اين قوم عنوان طايفه اي خودرا از نام جد دوازدهم خويش  يعني خليل ابن ميرخان ابن كمال خان گرفته است،گفته ميشود خليل درجزينك(جازونك ) مركزحكومتي سابق سيستان بادختر يكي از خوانين شهركي ازدواج كه نتيجه اين وصلت وسالها زيستن درسيستان طايفه فعلي خليل است كه بمرور زمان "ي" نسبت نيز گرفته وبعنوان خليلي شناخته ميشوند.

خواستگاه اصلي:

درخصوص خاستگاه اصلي اين طايفه نظرات گوناگوني موجود است كه غالب محققين آنهارا شاخه اي از ايل محمد حسني ميدانند كه به همانند شهركي ها ،سرابنديها،جهانتيغ ها،بزي هاو... ازمنطقه فارس به سيستان سابق كوچ يافته اند .

اماعده اي نيزمعتقدند طايفه خليل اصالتا بلوچ تبار بوده وبه ايل مِنگَل دربلوچستان پاكستان برميگردد اگرچه منگل ها خود نيز به گردان ونام آوران ساساني درفارس نسبت دارند.

برخلاف بعضي از طوايف بومي استان كه نام طايفه اي شان پيشاني سكنه بومي سيستان و بلوچستان به حساب مي آيند طايفه خليل ازعنوان ملي برخوردارند و دربسياري از استانهاي غيرهمجوار سيستان نيز، هم طايفه اي دارند اگرچه هنوزدرخصوص خويشاوندي آنها وارتباط واتصالشان تحقيق جامعي صورت نپذيرفته است .

محدوده جغرافيايي طايفه خليل:

1 - تحقيقات بعمل آمده ازطريق دهكده جهاني(اينترنت) حاكيست:دراستانهاي شمالي كشور ازجمله مازندران قوم خليلي درشهري به همين نام( خليل شهر ) زندگي ميكنندكه خود دروبلاگهاي انتخاباتي شان منشاء اوليه تجمعشان رادرخليل محله به حدود 185 سال قبل مي دانند.

وبلاگ اطلاع رساني شهرداري خليل شهر ، از تاريخچه قوم خليل اينگونه يادميكند:

"اين قوم درحدود185 سال قبل ازمنطقه (استان جنان)كه درهزارجريب بهشهر واقع است به محل كنوني مهاجرت كردنند،عده اي نيز معتقدند كه طايفه خليل درزمان احمدشاه وپس ازشكست دشمن توسط او به اينجا(منظور خليل شهر)آورده شده اند".

 اين وبلاگ اطلاع رساني شهرداري خليل شهر پيرامون وابستگي احتمالي قوم خليل ساكن اين منطقه باساير نقاط كشور اضافه مي كند :"قوم خليل غيرازخليل محله درمناطق ديگري مثل لرستان،مراغه،فيروزكوه، ساري، ونكا نيز مستقرشدند".

2- يكي ازايلات بزرگ كشور ايل بهمئي لرستان است كه ازطوائف زيرمجموعه اش طائفه خليلي ميباشد وافراد اين طائفه درشهرهاي لرستان،ايلام، كرمانشاه، همدان وفارس پراكنده اند.

3- استان خوزستان وشهر صيدون ، باغملك،واميديه ازجمله محل استقرار جمعيت بزرگي از طايفه خليل است كه نشان دهنده ي حوزه گسترده جغرافياي طايفه مذكور ميباشد.

4- شهرهاي بوالخير (بندر) خورموج ، خورشهاب وروستاهاي رستمي ، عامري ،گاهي و...ازتوابع استان بوشهر  محل سكونت خليلي هاست كه نفطه مشترك خليلي هاي سيستان با خليلي هاي تنگسو ودشتي كدخدا زاده بودن آنها ميباشد .

5- استان هرمزگان نيز ازطايفه اي بنام خليلي همانند همسايه غربي وشرقي اش برخوردارميباشد.

6- شهرستان بم يكي ديگر ازمناطقي است كه خمعيتي ازخليلي هاي مهاجرسيستاني رادرخود جاي داده است، 

7- استان خراسان جنوبي(بيرجند) واستان خراسان رضوي (سرخس ودرگز ) محل زندگي جمعيت بالايي ازخليلي هاي مهاجرسيستاني ميباشند.

شجره نامه ي طايفه:

1 _ جدچهاردهم طايفه خَليل ،كمال خان، مير وكلانتر شهر رودبارسيستان  دردوره حكومت محلي ريسي هاست  روابط صميمانه كمال خان باطوايف رئيسي وسربندي نقطه عطف زندگي سياسي واجتماعي طايفه مذكور رارقم زده است او ازذوق وقريحه شعر وشاعري نيز برخوردار بوده است گفته ميشود ديوان شعري از اوباقي مانده كه درحا حاضر گويا نزد ريش سفيدان طايفه صفرزهي موجود است.

لازم به توضيح اينكه طايفه صفرزهي نيز كمال خان را جدبزرگشان ميدانند.كمال خان داراي چندفرزند پسر بوده كه اسامي تعدادي ازآنها بشرح ذيل است -

(1) -حسن  (2) -ميرخان  (3) - شادي (4) خليل  (5) - احمد  (6) - صفر كه اخيرالذكر جد صفرزهي هاست وخليلي هاي سيستان ازنسل ميرخان ميباشند كه او فرزندي بنام خليل داشته كه خليل ها ازاو نسب دارند بطوريكه شعري به كمال خان منتسب است و ميگويد:

صباحي نو رسيدم برآبادي      سرم قربان تو ميرخان و شادي

بگفتار خود شاعر كمال خان    خليل خاني دگر دادي الهي

2_ ميرخان جدسيزدهم طايفه خليل ، او صاحب كاروان تجاري بوده ودراواخر عمر حكومت صفويان دركرمان زنداني ميگردد ولي باوساطت حكام شهركي سيستان وكرمان آزاد ميشود. خاطره زنداني شدن ميرخان نيز دراشعار كمال خان كاملا هويداست.

بلوچ سرحدهستم مير رودبار        عزيز اسكل هستم دوست بنجار

بگفتار خود شاعر كمال خان        دو نور ديده ام بندند به كرمان

3 _ خليل جددوازدهم طايفه : او درسفرهاي تجاري پدر وعموهايش به جواني پخته وآبديده تبديل ولي عشق اوبه يكي ازدختران طايفه سهركي ونهايتا ازدواج با او سرنوشتش را ازتجارت به سياست واموركدخدايي دراجتماع تغيير داد.

4_ شاهمير جد يازدهم طايفه خليل داراي چندفرزند پسر بوده كه كرم بخش جد خليلي هاي واصلان وگروهي ازشيبكهاي ده سوخته بحساب مي آيد.

5_ خدابخش جد دهم طايفه:

6_ برادران شاهمير + شاهسوار +شاهنظر +شاهكرم +شاهبيك جدنهم خليلي ها هستند كه هريك رئيس شاخه اي ازتبار خليلي بحساب مي آيند.

منابع: وبلاگ تنگسو ودشتي / وبلاك پايگاه اطلاع رساني شهرداري خليل شهر /كتاب جلد دوم .زادسروان سيستان.- نوشته رئيس الذاكرين

پژوهش وتحقيق درخصوص طوايف

نويسنده وبلاگ تصميم دارد به ياري خداوند كنكاشي درخصوص بعضي ازطوايف فرااستاني (ملي) رابا اخذ نظر 

پژوهشگران جوان  آغاز نمايد.